دو روزه که مشغول سر و کله زدن با یه نرم افزار تازه ام که یونی آپ کرده . 48 ساعت وقت تلف شد.
حالا هم حوصله ندارم . نگرانم . نمی دونم چه مرگمه. این پری خانم هم تشریفشو نمیاره که خلاص شیم از پی ام اس. چه غر غرویی شده ام ( با ق می نویسن یا با غ؟)
دو روزه که مشغول سر و کله زدن با یه نرم افزار تازه ام که یونی آپ کرده . 48 ساعت وقت تلف شد.
حالا هم حوصله ندارم . نگرانم . نمی دونم چه مرگمه. این پری خانم هم تشریفشو نمیاره که خلاص شیم از پی ام اس. چه غر غرویی شده ام ( با ق می نویسن یا با غ؟)
بعضی وقتا دلم برای اینکه خودم با شم و خودم تنها بی هیچکی دور و برم یه ذره میشه…
تصمیم آسونی نبود. مدت چند سال اونجا می نوشتم . امروز یه بک آپ گرفتم و انگار قصه اونجا تموم شد …. شروع قصه از یه رابطه بود یا بهتر بگم از اتمام یه رابطه بود. انگار تریگری بود که من لازم داشتم تا شروع کنم به نوشتن وب. بعد از اون همین طور نوشتم و نوشتم و نوشتم …. هفته پیش کشف آخرین دروغش انگار کلمه پایان بود آخر کتاب های قصه….. لازم داشتم این مطلب رو برام خودم بنویسم.